محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1744

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيوسته بودند امتياز دهم ؟ آنها را برابر نهادم كه خواستم به نيكى گرايند چرا مهاجران با انصاريان كه نزديك خانهء خويش مىجنگيدند چنين نكردند ؟ » سعيد بن مرزبان گويد : وقتى رستم از جاى برفت بر استرى نشست و چون هلال به وى نزديك شد تيرى بينداخت كه به پايش خورد و ابر را بركاب دوخت كه گفت : « بپايه » [ 1 ] آنگاه هلال به وى نزديك شد و رستم فرود آمد و زير استر رفت و چون هلال به دو دست نيافت ريسمان را بريد كه بار بر او افتاد آنگاه فرود آمد و سرش را در هم كوفت . شقيق گويد : به روز قادسيه كه يكباره به عجمان حمله برديم خدا هزيمتشان كرد و چنان شد كه من به يكى از چابكسواران پارسى اشاره كردم كه با سلاح كامل سوى من آمد و گردنش بزدم و ساز و برگش را بگرفتم . سعيد بن مرزبان گويد : در آن روز پارسيان پس از هزيمت چنان شدند كه هزيمتشدگان مىشده‌اند ، كشته شدند و كار بدانجا رسيد كه يكى از مسلمانان يكيشان را پيش مىخواند كه مىآمد و جلو روى او مىايستاد كه گردنش را ميزد و چنان ميشد كه وى را با سلاح خودش مىكشت و چنان مىشد كه دو مرد بودند و مىگفت يكى رفيقش را بكشد و اين بسيار بود . يونس بن ابى اسحاق گويد : سلمان بن ربيعهء باهلى گروهى از عجمان را ديد كه زير پرچم خويش بودند كه آن را به زمين كوفته بودند و گفته بودند از اينجا نرويم تا بميريم و حمله برد و همه كسانى را كه زير پرچم بودند بكشت و ساز و برگشان را بگرفت . گويد : سلمان به روز قادسيه يكه سوار مسلمانان بود و از جمله كسانى بود كه پس از هزيمت پارسيان بر آنها كه پايمردى مىكردند حمله برد . يكى ديگر

--> [ 1 ] - در متن كلمه پارسى است و نسخه بدل چنين است : « بيايه »